خاطرات من از یک منطقه ی جن خیز

دوشنبه 9 دی 1398 06:55 ب.ظنویسنده: سعید یوسف زاده

 
یه محله ای بودم این و اون میگفتن جن زیاد داره برای خودم هم چند بار پیش اومد یک بار که تو اتاق بودم یهو دیدم یکی با پیراهن قهوه ای از در رفت بیرون رفتم طرف در دیدم حتی قفل زنجیری هم که به در بود از طرف خودم هنوز به در وصله .یک بار هم شب روی پشت بام خوابیده بودم صبح صدای جن میومد چند بارگفت بیدار شو ، تا فواصل زیاد کسی اطرافم نبود ولی صدای نزدیک بود خیلی هم گرفته و خاص بود.شما هم خاطره از جن بگید.

 
پنجشنبه 26 دی 1398 03:16 ب.ظ
کم پیدای؟
چهارشنبه 25 دی 1398 10:55 ق.ظ
<a href="http://canadianonlinepharmacywest.com/">no prescription pharmacy canada</a>
http://canadianonlinepharmacywest.com/
<a href=http://canadianonlinepharmacywest.com/>best online pharmacies in canada</a>
دوشنبه 16 دی 1398 02:12 ق.ظ
خدا بگم چیکارت نکنه,نصفه شبی مردم از ترس...
البته جالب هم بود,نمیشد ازش گذشت...
جمعه 13 دی 1398 09:58 ب.ظ
خاطره ای ندارم
جمعه 13 دی 1398 08:40 ب.ظ
سلام یه سوال !

چجوری وبتو این شکلی کردی ؟!

وبه یا سایته ؟!
سعید یوسف زاده
سلام
معمولا وبلاگه
پنجشنبه 12 دی 1398 08:32 ب.ظ
وای من دقیقا همون خاطره ای که ناری در مورد مادربزرگش میگه رو درباره یه پیرزن تو شهرمون شنیدم
پنجشنبه 12 دی 1398 08:30 ب.ظ
وای من دقیقا اون چیزی که ناری درباره مادربزرگش میگه رو درباره یه پیرزن تو شهرمون شنیدم
سعید یوسف زاده
شاید همونه
پنجشنبه 12 دی 1398 06:09 ب.ظ
آره دقیقاً کار زیاد بر میاد ازشون...
مادر بزرگم میگفت مادرش قابله بوده سر زن هایی که میخواستن زایمان کنن میرفته. یه شب یکی میاد میبرتش که بچه به دنیا بیاره بعد که تموم میشه کارش میفهمه که جن بوده و جناب جن کلی پوست پیاز میده به مادر مادربزرگم.... خلاصه بعداً میفهمه که پوست پیازا طلا بودن....
سعید یوسف زاده
بازم پیش اومده جن گرفتن .یکی از اقوام تعریف میکرد یکی از اجدادش متوجه میشه شبها یکی میاد سوار اسبش میشه نگاه کرده متوجه میشه جنه،یه شب قیر میذاره رو اسب بیچاره جنه گیر میکنه میگیرنش.
پنجشنبه 12 دی 1398 08:44 ق.ظ
یا خدا.... الان دارم از ترس سکته میکنم. میدونم جن هست ولی الهی سروکارم به اینا هیچ وقت نیوفته.... شما مگه کجاها میرین ؟
سعید یوسف زاده
بعضی جاها هستند داخل شهر هم.همونجا همسایه بود شب میخوابید صبح میدید صندلی ها رو وسط اتاق چیدن رو هم یا شب این سیمهای شارژر تلفن رو میکوبن به دیوار.یا میومد تو اتاق خواب چراغهای سالن رو روشن میکردن.
پنجشنبه 12 دی 1398 02:17 ق.ظ
اینطوریه که اولش وقتی میبینی نمیفهمی و زیاد نمیترسی
تا موتور مغز کار کنه که چی بوده و چی شده دیگه تموم شده رفته پی کارش
سعید یوسف زاده
ناقلا حرفه ای یه ها.اگه بره پی کارش .
بابا بزرگم میگفت اون موقع زیاد میومدند تو خونه و زندگی،پدربزرگش نامردی نمیکنه یه جن را نگه میداره ازش کار میکشه خیلی ازشون کار بر میاد،ظاهرا یه راهی وجود داره میتونی نگهش داری و حرفتو گوش کنه.
چهارشنبه 11 دی 1398 08:01 ب.ظ
جن وجود داره شکی نیس ولی من ندیدم تا حالا
چهارشنبه 11 دی 1398 07:08 ب.ظ
من به موجودات ماورایی و جن اعتقاد دارم
سعید یوسف زاده
یه شب در تاریکی توی انباری صدای یه پیر زنه کنارم میومد داشت انگار برای یه کودک لالایی میخوند بعضی ها هم چیزایی که تعریف میکنن درباره همین پیر زن هست.
سه شنبه 10 دی 1398 12:45 ب.ظ
مدرسه که میرفتم دقیق یادم نیست دوم یا سوم دبستان بودم الکی هی به دوستام میگفتم من با یه جن که همزاد منه درارتباطم اسمشم زهره2 هست هی الکی توی کلاس باهاش حرف میزدم و ادا درمیاوردم که پیشمه کنار دستم روی نیمکت براش جا میگذاشتم براش جلوی صف جا میگرفتم و مدام از این کارا میکردم دوستام حسابی تعجب میکردن و باورشون شده بود خلاصه انقد این کارو ادامه دادم که یه روز واقعا برام اتفاق افتاد و هی سایه اش رو حس کردم و توی گوشم صدای جیرجیرمانندی میگفت من زهره2 هستم انقدر وحشت کرده بودم و فردای اون روزم توی مدرسه به همکلاسیا گفتم دروغ گفتم و همه حرفام الکی بود
سعید یوسف زاده
ظاهرا زیاد تو نخش باشی باهاش سرو کار پیدا میکنی.الان اون جاهایی هم که زیاده بیشتر سر کار میذارن یه خودی نشون میدن.
سه شنبه 10 دی 1398 02:27 ق.ظ
سلام
نه والا بیدارم دیگه ...
دوشنبه 9 دی 1398 09:56 ب.ظ
الان خوبی ؟
من بودم ده هزار بار تشنج کرده بودم از ترس
سعید یوسف زاده
اینجوری که من دیدم ترسناک نبود اومدم تو اتاق دیدم از در رفت بیرون رفتم دیدم اصلا در قفله و اینا.ولی اطرافیان که موارد دیگه رو دیده بودند یا صدا شنیده بودند حتی چند روز مریض شدند.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

 
امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic